شاه شجاع حاکم شیراز در عصر حافظ بود، او ترکی زیبا و خوبروی بود که چند صباحی در شیراز حکومت کرد، شاه شجاع که از خاندان آن مظفر بود و ممدوح حافظ به شمار می رفت. حافظ در وصف او سروده است:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
هر چند همین شعر نزدیک بود کار دستش دهد و گرفتار غضب خان تاتار یعنی امیر تیمور گورکانیش نماید. گویند هنگامی که تیمور، شیراز را فتح کرد فرمان داد حافظ را به حضورش بیاورند. هنگامی که حافظ به نزد او آمد، خان تاتار از وی پرسید:
ای حافظ شیرازی چگونه به خود جسارت آن را دادی که شهرهای سمرقند و بخارای ما را به یک خال هندو بفروشی!؟
حافظ که تحت تاثیر تیمور لنگ واقع شده بود گفت: قربان همین حاتم بخشی ها کردیم که به این روز افتادیم! تیمور خندید و به او پاداش مناسبی داد.
از شاه شجاع و زیبایی اعجاب انگیز او سخن گفتیم تا جایی که نوشته اند هنگامی که شاه از خیابانهای شهر شیراز عبور میکرد زنان و دختران با دیدن صورت زیبای او از خود بیخود شده و از بالای پشت بام خود را به پایین میافکندند.
گویند روزی شاه شجاع و همسرش جهان فلک در میدان گوی بازی نظاره گر بازی فرزندشان منوچهر بودند که جوانی برازنده و سوار کاری یگانه بود. از قضایا اسب منوچهر در گودالی رفت و او را بر زمین زد.
شاه شجاع که فرزند عزیزش را در خاک و خون غلطیده دید، از شدت عصبانیت فرمان داد تا اسب را بکشند. جهان ملک مادر منوچهر که شاعری فرزانه و بدیهه سرایی نمونه بود بلافاصله این رباعی را سرود و جان اسب بیگناه را نجات بخشید!
شـــاها ادبــی کــن فـــلک بــدخو را
کـــو چـشـــم رســانید رخ نـیــکو را
گر گوی غلط رفت به چوگانش زن
ور اسب خطا کرد به من بخش او را!