با فرارسیدن عید نوروز هر فرد با توجه به روحیات و جایگاه خود در جامعه به نوعی در صدد بوجود آوردن یا مشاهده تحولاتی در محل زندگی خویش است. احتمالا مهمترین امتیازی که مسئولین شهری و استانی و مردم شهرها در این روزها برای بدست آوردن روحیه و جایگاه مناسب به آن نیاز دارند، آمار بالای مسافر نوروزی است. با توجه به اوضاع اقتصادی مردم ایران، عده اندکی قادر به انجام مسافرت های خارجی میباشند و ناگزیر عده زیادی دست به سفرهای داخلی میزنند که همین امر رنگ و بوی خاصی را به شهرهای توریست پذیر میبخشد. شهرهای جنوبی ایران نیز به دلیل دارا بودن آب و هوای مساعد در اوائل فصل بهار، شاهد تعداد کثیری از مسافران نوروزی در خود میباشند. استان بوشهر هم با قرار گرفتن در حاشیه جنوب غربی ایران و کرانه خلیج فارس و با دارا بودن جاذبه های گردشگری متعدد، شامل انتخاب گردشگران می شود. و خلیج فارس از عمده ترین جاذبه های این خطه محسوب میشود.
من در شهر بوشهر زندگی میکنم. چند روز پیش به اتفاق دوستم تصمیم به پیاده روی و گشت و گذار در شهر گرفتیم و طبق معمول ساحل دریا را انتخاب کردیم. اینبار با همیشه فرق میکرد؛ چادرهای مسافرین در تمامی پیاده روها گسترانیده شده بود و راهی برای عبور وجود نداشت و در جاهایی که عرض پیاده رو زیاد بود میبایست مسیر خود را بصورت مارپیچ ادامه میدادیم که پیاده روی و تفریح را دشوار مینمود. البته اندیشیدن به این موضوع که این وضع به دلیل ازدحام مسافران نوروزی است و باید مهمان نوازی خود را به اثبات آنان برسانیم، مشقت این کار را تقلیل میداد. بعد از طی مسیری قصد استراحت کردیم و به سختی نیمکتی برای نشستن یافتیم و با هم مشغول به صحبت شدیم. خانواده ای از مسافران در نزدیکی ما، لب دریا مشغول خوردن ساندویچ بودند. به نظر اهل یکی از توابع استان فارس بودند. ساندویچ و نوشیدنی را خوردند و باقیات آن را درون کیسه ای ریختند و در کنار خود گذاشتند. ما حرکات آنها را با دقت دنبال میکردیم؛ من از اینکه آشغال خود را درون کیسهای گذاشته و قصد دارند آن را درون سطل زباله بریزند، در دل آنها را تحسین میکردم. القصه، ایشان از جای خود برخواسته و شروع به قهقهه و توی سر هم زدن البته به شوخی کردند. سه تا مرد و پنج، شش زن بودند. در خاتمه یکی از زنان کیسه زباله را زمین گذاشت و آن را دورن دریا شوت کرد و بعد یکی یکی سایر همراهان نیز کار دوست خود را با خنده تکرار کردند. حال دیگر نظر ما به کلی راجع به آنها عوض شده بود، خونمان به جوش آمده بود. با خودمان برای ادب کردن یا نکردن آنها به سبک خودمان کلنجار می رفتیم ولی با نگاهی به دیگر مسافران اطراف، مشاهده کردیم که گویی یکی از جاذبه های گردشگری بوشهر همین پرتاب زباله در دریاست و خوشبختانه یا بدبختانه از خیر و شر تادیب ایشان گذشتیم.
نمیدانم این مسافران بی سواد بودند! چون من درس تعلیمات اجتماعی که آداب زیست اجتماعی و رعایت بهداشت شهری میآموخت، مخصوصا آن قسمت که میگفت نباید آب دهان و زباله را کف زمین ریخت به خوبی به یاد دارم و آن را رعایت میکنم. شاید چون دریا ندیده بودند، اینگونه بی احترامی میکردند. هان بدانید که تعداد خیلی کمتری از مردم بوشهر هم از این قبیل کارها که منزلت خود آنها را پایین میآورد، انجام میدهند؛ ولی اکثرا برای محیط زیست خود و علی الخصوص دریا، احترام قائل هستند.
ای کاش دوربینی به صورت مخفی از این افراد فیلمی تهیه میکرد و آن را برای شرمساری آنها بین مردم شهر و مقابل ایشان به نمایش میگذاشت تا عبرتی برای سایرین هم بشود. البته به شرط اینکه کسی به این فیلم توجهی میکرد! به هر حال اگر مسافر نوروزی این است باید عرض کنم میخواهم نباشد و اصلا ما مهمان نواز هم نیستیم و خیلی هم از مهمان بیزاریم و قلم پایش را هم خورد میکنیم. نیایید آقا نیایید!