| |
یکی از عرفا در هنگام خواندن نماز با ریش خود بازی میکرد. ناگهان ندا آمد که ای بزرگمرد با ریش خو بازی نکن و متوجه ما باش! مرد با شنیدن آن ناراحت شد و شروع به کندن ریش خود کرد. دوباره به او ندا رسید که ای مرد تو هنوز هم به ریش خود مشغول هستی و به ما توجهی نداری!!
|
|