| |
یکی از کسانی که در دوران سلطه اعراب در ایران قیام نمود و نهضت خونین خویش را برای اعتلای دوباره استقلال و آزادی سرزمین بر پای داشت سندباد بود. گویند هنگامی که اعراب بر شهر مرو که زادگاه او بود تسلط یافتند، یک روز پسر سندباد با پسر حاکم مرو در مدرسه دعوا نموده، پسر سندباد، پسر حاکم را که از اشغالگران عرب بود، به شدت مورد ضرب و شتم قرار داد. پسر حاکم عرب پس از بازگشت به خانه ماجرا را به پدر خویش گفت؛ حاکم عرب تصمیم گرفت تا از پسر سندباد انتقام بگیرد. چند روز بعد حاکم سندباد را به منزل خویش دعوت کرد. سندباد به خانه حاکم رفت و مهمان او شد. هنگام ظهر برای حاکم و مهمانش غذا آوردند. پس از صرف نهار، حاکم از مهمانش پرسید: غذایی که خوردی چگونه بود؟ سندباد که از توطئه شوم حاکم عرب اطلاعی نداشت از او تشکر کرد، غافل از اینکه حاکم چه نقشهای برای او کشیده است. حاکم عرب گفت، اگر میدانستی که گوشت آن غذا چه بود آن وقت درباره طمع آن نظرت عوض میشد! سندباد با تعجب پرسید، مگر گوشت آن چه بود؟ حاکم نابکار عرب گفت، گوشت پسرت بود! سندباد با شنیدن این کلام دگرگون شد و آنچه خورده بود بالا آورد. پس از این واقعه سندباد نهضت خویش را آغاز نمود و بسیاری از اعراب و طرفدارانش را کشت!((دو قرن سکوت)) |
|