تو زندگیم دوستان زیادی داشتم که وقتی سن کمتری داشتن جزء دانش آموزان نمونه کلاسشون بودن،بعد که بزرگتر شدن کمکم افت کردن یا بعضا از نظر درسی نابود شدن.مسلما این فرضیه درست نیست که اونا تا یه سنی عقلشون با سنگ کوارتز کار میکرده و به مرور زمان عقلشونو موقع گرفتن بینیشون از دست دادن و در حال حاضر یک فرد کودن هستن؛همون فرد با تفکر نه پراکنده بلکه منسجم.
این نظریه هم منتفی به نظر میرسه که این جور آدما به دلیل مراوده با رفقای ناباب راه خودشونو گم کردن؛ وهمیشه این موارد جزء استثنائات به حساب میان نه به عنوان یک روند غالب.
در مصاحبه با همچین آدمهایی پی میبرین که اونا هیچ وقت درس نخوندن خودشونو یک اتفاق یا یک پیشامد اجباری تلقی نمیکنن،بلکه از تصمیم خودشون به عنوان یک تصمیم آگاهانه اسم میبرن، وهیچ وقت بخاطر تصمیمشون اظهار ندامت نمیکنن.
به نظر من اینجور آدما دلایلشون برای اخذ این تصمیم کاملا منطقیه.این دلایل چیزیه که وقتی از طرف اونا به عنوان درد دل به یک فرد مثلا آگاه گفته میشه،اون دوست آگاه علیرغم منطقی دیدن دلایل موصوف،در گفتار خودش سعی میکنه این دلایلو رد کنه و دوباره نصیحت و راهروی روی مخ شروع میشه.
هر انسان به طور طبیعی در سن کم میگرده اطرافش یک شخصیت یا موقعیت ایدهآل رو برای خودش سمبل قرار میده و هر تلاشی میکنه در راستای رسیدن به همون شخصیت یا موقعیت در سنین بالاتره.همین موقع است که متوجه میشه راهی که میرود به ترکستان است و چون اصولا هیچ ذهنیتی درباره ترکها جز خاطره جوکای ترکستانی نداره،میره تحقیق کنه ببینه این مغزها کجا فرار میکنن.در نتیجه سر خرو کج میکنه تو یه مسیر صعب العبور.منطق این دستورو بهش میده!
تا اینجا همه داستان با سود و زیانش متوجه فرد میشه ولی عقب موندگی و فلاکت و تحجر و فساد و ظلم و جهل زمانی آغاز میشه که به دلیل عدم حضور این دوستان در جایگاه خودشون،افرادی جای اونا رو میگیرن که هیچ شباهتی از نظر مثلا فنی،شخصیتی،افکار یا عملکرد به شخص مربوط به این جایگاه رو ندارن(از این نامربوطی ها تو هر زمینهای داریم مثلا اینکه هنر نزد ایرانیان است و بس).
فکر میکنم این موضوع بیشتر برای پسرا صادق باشه،و صددرصد همه قبول داریم که دخترا بیشتر از پسرا درس میخونن.و اگر بخوام نظری رو که با این عقل ناقصم درباره درس خوندن دخترا دارم با صراحت به عرض برسونم،باید بگم یک دختر ایرانی با یک پسر ایرانی شرایطش کاملا متفاوته.بدون شک غالب پسرا(گفتم غالب،اگه خوشتون نیومد خودتونو جز عده قلیل حساب کنین) موقع انتخاب همسر(یاgf) دو موضوع رو مد نظر قرار میدن.یکی شاخصه های فیزیکی و دیگری موقعیت اجتماعی طرف مقابل و معاشرت و سطح فکر در درجههای بعدی اهمیت قرار داره.در چنین حالتی و با وجود خدا زیاد کنه این همه دختر فکر میکنید عاقلانه ترین راه برای دخترها چیه؟(امیدوارم طرفداران فمنیسم رو زیاد کرده باشم!)
در نتیجه فکر کردن چیز خیلی خوبیه!
در آخر:این نوشته یک مقاله علمی نیست و جایگاهش فقط در این وبلاگ است.