جاتون خالی هفته پیش بعد از پشت سر گذاشتن امتحانات پایان ترم عزم تخت جمشید کردم.همیشه بعد از اینکه به فرهنگ باستان ایران یه کم فکر می کنم یه حس دوگانه بهم دست میده.ابتدای کار همیشه در خودم احساس یه پتانسیل عظیم می کنم که می تونه ما رو بعد از2300سال باز هم جهانی کنه و علم به اینکه بعضی از هم سن و سالان من هم همین حسو دارن منو سرشار از امید به جلو هدایت می کنه.

برای دیدن عکسها اینجا کلیک کنید
از خودم سوال می کنم مگه طی این چند هزار سال کسی نبوده که اینجوری فکر کنه.من الآن وجود دارم،الآن ما جهانی نیستیم و اونهایی که جهانی هستن به سادگی جهانی بودن خودشون رو از دست نمیدن و... .اکثر آدمهای دور بر من اصلا نمی تونن حرف منو هضم کنند و حالا حس دیگه ای اومده که حس اول رو باطل می کنه.
آدمهای اطراف من:
راننده تاکسی شخصی هستم،طبق عادت برای صغیر و کبیر برای سوارشدن با بوق دعوت به عمل میارم.اینبار برای یه دختر که اتفاقا از چادر متنفره و دلش میخواد متفاوت باشه و جذاب،بوق میزنم؛دختره به هر دلیلی سوار ماشین نمیشه.کلمات قصار شروع میشه : مگه من جوون نیستم ، حتما ج..ه است با این آرایشش ، قیمتش بالاست و ... خیلی زشتر.
10سال پیش پسر همسایمون با من دوست بود.سال دوم راهنمایی ترک تحصیل کرد و چهار سال بعد وارد بازار آزاد شد.دیروز یه جایی مهمونی بودم و احساس کردم سطح معلومات من از اونها کمتره،اتفاقا بحث همون پسر همسایمون شد.می گفتن خیلی پولداره و خیلیها دارن زیر دستش کار می کنن.آخیش بالاخره داشتن درباره چیزی حرف می زدن که من دربارش اطلاعات داشتم:کی؟فلانی؟همسایمون بود،تا دوم راهنمایی بیشتر درس نخونده،تو مدرسه یه روز در میون از کلاس اخراج می شد،چهار سال تعویض روغنی فلانجا کار می کرد،همش با پارتی بازی به اینجا رسیده و...
تو شهر یه سمتی دارم،اونم مدیریتی،خیلی خودمو قبول دارم،فکر می کنم هیچ کس مثل من نمی تونه تو این پست از من بهتر باشه،البته که من بهترم،اینو آدمهایی که زیر دست من کار می کنن میگن.من باجخور نیستم،نماز و روزه ام سر وقته.فکر می کنم تمام شاخصه های یک مدیر خوب همیناست.اینو هم از خودم نمیگم،اینو تقدیراتی که بالادستهام از من به عمل آوردن میگه.لابد اونا هم به همین چیزا امتیاز میدن دیگه!رفتم بین مردم،این یه جلسه علنی نیست،اونا دارن از بدبختیهای خودشون میگن،می دونن صحبتشون فایده ای نداره ولی ناامید هم نیستن،بهشون میگم باور کنید من از شمام،تقصیر رئیس جمهوره!مردم هم میگن عجب آدم با دل و جراتی،خیلی مرده.فردا رئیس جمهور میخواد بیاد،میرم پیشش کلی ازش تعریف و تمجید می کنم و میگم به لطف شما کمبودها داره به سرعت بر طرف میشه.چیکار کنم باید موقعیت خودمو حفظ کنم دیگه. بیچاره مردم .
دارم وب نوشتهای فرخ رو میخونم،میگم راستم میگه ها.همه مثل ما فکر نمی کنن.اما نمی دونم ممکنه خودم هم یکی از اون توصیفی ها باشم،یا شاید خودشم اینجوری باشه.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست!؟