تبليغاتX
وب نوشتهای فرخ
   

 
     
     
  دنیا خوب است و زندگی به کام

چهارشنبه 1386/06/28

3:39

 
 

اگر خوب دنیا و روزگار را  باور دارید بخوانید و الا کاملا خصوصی است.
 حال که این می نگارم خواستم اعتراض بنویسم و بنالم. خواستم بگویم من هم گریه می کنم. خواستم بگویم من هم کم می آورم. من هم آدمم. راستش نوشتم ولی خط گرفتم. نمی خواهم انرژی کسانی که مرا دعوت به مثبت اندیشی کرده اند هدر دهم. خدا کند این حس مسئولیت باشد. این نوید را به خویش می دهم که نسبتا با خودم صادقم. صادقانه، بدبختانه در بدیه بدی ها تامل می کنم ولی مطمئنم در خوبیه خوبی ها تردیدی ندارم. دست کم آنها را برای خود بکار می بندم. دنیا پر از نیکی است. من آنها را نمی یابم. معلوم است چون زحمت جستن به خود نمی دهم. خدا را با تمام وجود باور دارم و در قبال او هم احساس مسئولیت می کنم. فردا از من خواهد پرسید: آیا همانگونه بودی که من می خواستم؟ چه پاسخی بدهم؟ قطعا آن زمان به معنای کامل شرمساری پی خواهم برد. دنیا پر از نیکی است. فکر کنم به دنیا و موجودات آن نگاهی خاص دارم. فکر می کنم همه موجودات عالم مرا نظاره می کنند و نگهبانی. پس اگر پیروز نباشم آنها را غمین و اگر باشم، شادمان خواهم کرد و آن هم بسیار. دنیا پر از نیکی است. نمی بایست اجازه دهم زندگیم جای رویش علفهای هرز باشد. آگاهم که داشتن بوستان نیازمند باغبان است و باغبان، بسیار کوشا. از باغبان الهام می گیرم. مانند او علفهای هرز را می خوشکانم و زندگیم را آکنده از عطر گل و میوه های باغش را برای سهیم کردن دیگران در لذتم به آنها عرضه می کنم. به راستی که چه کیفی دارد لذت جمعی. دنیا پر از نیکی است. دنیا پر از نیکی است. قبلا نمی دانستم آهنگ غمگین را کی گوش سپارم. نمی خواستم در زمان غم باشد چون فکر می کردم آن را تشدید می کند. می خواستم در زمان شادی باشد که آن را خنثی کند، اما نمی شد. پس آهنگ غمگین به کنار رفت و در فهرست بدها جای گرفت. شبی وقت غم گوش سپردم. شگفت از اینکه چه خوب تسکین می دهد. گریه هم باشد که چه بهتر. نمی دانستم خوب است چون زحمت جستجو و امتحان به خود نداده بودم. به همین سادگی. تمام دنیا همین است. حالا که اینگونه به دنیا می نگرم، چیز بدی به چشمم نمی خورد. هم گذشته خوب بوده و هم حال و آینده.
  در خلوت نالیدن و گریستن برای من عیب به شمار می رفت چه برسد به آشکارا. ولی حالا می دانم که در نهان واجب است اما به عیان شرط دارد و آن این است که شریکان هم گریه و ناله را از حسن روزگار بدانند نه از بدی آن.

 

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  اگر این ترک شیرازی!؟

یکشنبه 1386/02/30

15:10

 
 

شاه شجاع حاکم شیراز در عصر حافظ بود، او ترکی زیبا و خوبروی بود که چند صباحی در شیراز حکومت کرد، شاه شجاع که از خاندان آن مظفر بود و ممدوح حافظ به شمار می رفت. حافظ در وصف او سروده است:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
                       به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

هر چند همین شعر نزدیک بود کار دستش دهد و گرفتار غضب خان تاتار یعنی امیر تیمور گورکانیش نماید. گویند هنگامی که تیمور، شیراز را فتح کرد فرمان داد حافظ را به حضورش بیاورند. هنگامی که حافظ به نزد او آمد، خان تاتار از وی پرسید:
ای حافظ شیرازی چگونه به خود جسارت آن را دادی که شهرهای سمرقند و بخارای ما را به یک خال هندو بفروشی!؟
حافظ که تحت تاثیر تیمور لنگ واقع شده بود گفت: قربان همین حاتم بخشی ها کردیم که به این روز افتادیم! تیمور خندید و به او پاداش مناسبی داد.
از شاه شجاع و زیبایی اعجاب انگیز او سخن گفتیم تا جایی که نوشته اند هنگامی که شاه از خیابانهای شهر شیراز عبور میکرد زنان و دختران با دیدن صورت زیبای او از خود بیخود شده و از بالای پشت بام خود را به پایین میافکندند.
گویند روزی شاه شجاع و همسرش جهان فلک در میدان گوی بازی نظاره گر بازی فرزندشان منوچهر بودند که جوانی برازنده  و سوار کاری یگانه بود. از قضایا اسب منوچهر در گودالی رفت و او را بر زمین زد.
شاه شجاع که فرزند عزیزش را در خاک و خون غلطیده دید، از شدت عصبانیت فرمان داد تا اسب را بکشند. جهان ملک مادر منوچهر که شاعری فرزانه و بدیهه سرایی نمونه بود بلافاصله این رباعی را سرود و جان اسب بیگناه را نجات بخشید!

شـــاها ادبــی کــن فـــلک بــدخو را
                                  کـــو چـشـــم  رســانید رخ نـیــکو را
گر گوی غلط رفت به چوگانش زن
                                  ور اسب خطا کرد به من بخش او را!

 

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  خداوند عادل است!

جمعه 1386/02/21

21:3

 
 

منصور دوانیقی از خلفای سفاک و بیرحم عباسی بود که دستش را به خون ابومسلم خراسانی آلوده کرد و نام ننگی در تاریخ بر جای گذاشت. او علاوه بر این صفات ناپسند پول دوست و خسیس بود و تا جایی که می توانست بر ثروت و مال و منال خویش می‌افزود.
 جالب اینجاست که منصور با وجود صفات نکوهیده خود را عادل و بخشنده و دست و دلباز می‌دانست و به این موارد افتخار می‌کرد. یک روز ضیافت نهاری راه انداخته بود و دوستان و اقوامش را که بعضا از اعراب صحرا نورد بودند به نزد خود دعوت نموده بود.
 بعد از پایان نهار منصور سخنرانی کوتاهی کرد و شمه ای از کارهایی را که انجام داده بود برای حاضران بر شمرد تا ایشان او را سپاس گذارند، منصور در پایان سخنان خویش گفت:
 ای مردم دیدید که چگونه نا عباسیان توانستیم شر طاغوت (شیطان) بنی امیه را از سر مردم کم نموده و آنها را از ایشان نجات بخشیم!
 یکی از همان اعراب ساده باده نشین از جای خود برخواست و در حالیکه رو به جانب جانب منصور می‌نمود گفت: خلیفه به سلامت باشد، خداوند عادل و رحیم و بخشنده است و هیچ گاه روا نمی‌بیند که در آن واحد دو طاغوت و شیطان را بر سر مسمانان مسلط سازد!!

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  دفاع از ناموس

دوشنبه 1386/02/10

2:59

 
 

این روزها اوضاع مبارزه با بد حجابی است و شنیده شده در شهر ما گوشی های موبایل را هم برای کشف موارد منکراتی جستجو می کنند. اینکه با این اعمال موافقید یا نه یا با توجه به چه استدلال و روشن بینی و آگاهی به این موضوع می نگرید، دخلی به من ندارد. اما به نظر من این و هر گونه برخورد مستقیم با شاید معضل های اجتماعی نه تنها به درد نخور بلکه بسیار مخرب و مخرج آن چیزی به جز فروپاشی فرهنگ اسفنجی و رو به نابودی ما نخواهد بود. برای حروف خودم هم دلیل دارم؛ اگر خواستید ارائه می دهم. بگذریم...
داستانی که اینجا نقل کردم هم می تواند به مسئله حجاب ربط داشته باشد یا نداشته باشد. این به خود شما ربط دارد و اینکه به چه صورت و از چه منظری این را به آن ربط می دهید.

امیر تیمور گورکانی که از سرداران فاتح و مشهور است در قلم و شمشیر یعنی در سیاست و دیانت به اوج کمال خود رسیده بود. او بیشتر کشورهای جهان را در روزگار خود فتح نمود و ایران و عثمانی را به تصرف خویش در آورد.
از این سردار ماجراهای بسیاری نقل گردیده است. او علاوه بر اینکه در شمشیر زنی مهارت داشت و می توانست با دو دست خویش شمشیر زند، قرآن را از حفظ بود و می توانست آیات هر سوره را از آخر به اول قرائت نماید.
مباحثات او با بسیاری از علمای مشهور کشورهای مغلوب از جمله با حافظ در شیراز جالب و خواندنی است. اما بد نیست بدانید که او در روزگار شباب، هنگامی که در شهر کش به زندگانی مشغول بود، روزگاری چندان ساکت و آرام نداشت.
او با سایر هم سن و سالهای خویش که برخی از آنها چند سالی از او بزرگتر بودند به مدرسه می رفت و درس می خواند، در مدرسه پسر یکی از خانهای سمرقند که چند سالی از او بزرگتر بود نسبت به امیر نظر سوء داشت، او از آنجائیکه صاحب ثروت و قدرت بود می خواست امیر تیمور را با تهدید و ارعاب به تسلیم وادار نماید.
اما غیرت و شرافت ذاتی تیمور مانع از این می شد، تا اینکه یک روز خانزاده جسور، تیمور را تحت فشار قرار داد و او را تهدید به مرگ نمود. تیمور ظاهرا تقاضایش را پذیرفت و با او به میان جنگل انبوهی که در شهر کش بود رفت. فردای آنروز جسد شاهزاده جسور را در حالیکه تیری به سینه اش فرو رفته بود در میان درختان یافتند. او اولین کسی بود که طمع تلخ تیر تیمور را چشید.

هشدار! این داستان صرفا برای القا انگیزه ی مطالعه اینجا نقل گردیده است. در صورت قرار گرفتن در موقعیت مشابه، ابتدا در نظر آورید که در قرن 21 زندگانی می کنید سپس راه عاقلانه را انتخاب  و عمل مناسب را اعمال دارید.
با تشکر...

 

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  اردیبهشتگان مبارکم باد!

یکشنبه 1386/02/02

22:12

 
 

جشن اردیبهشتگان در روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت، سومین روز از ماه اردیبهشت (در گاه شمار ایران باستان) برگزار می‌شده‌است. عیدی است به نام فرشتهٔ آتش و نور که از طرف خدا بدین کار موکل گردیده تا علل بیماری‌ها را به یاری ادویه و خوردنی‌ها برطرف کند و راستی را از ناراستی باز نماید. به معبد و آتشکده رفتن و حاجت خواستن و نزد پادشاهان در آمدن و به جنگ و کارزار شدن را در این روز، نیک و خجسته می‌دانسته‌اند. اردیبهشت با فتحه الف در پارسی دری می باشد اردیبهشت از واژه اوستایی اشاوهیشتا (ASHVAHISHTA)نماینده اشویی است ایرانیان باستان در این جشن لباس سفید که نشان پاکی می باشد به تن می کردند و در آدریانها به خواندن اردیبهشت یشت(قسمتی از اوستا)و به نیایش اهورا مزدا می پرداختند.
>دانشنامه آزاد ویکی پدیا

اهورامزدا ياران ارديبهشت را پاداش می ‌دهد
گروه اهورا مزدا - جشن های باستانی ایرانی
نشریه الکترونیک زردتشت - اردی بهشتگان

توضیح اضافه اینکه در تقویم زردتشتی در هر ماه یک روز به اسم همان ماه وجود دارد. و روزی که اسمش مربوط به همان ماه جاری می شود را جشن می گیرند. مثلا روز مهر در ماه مهر جشن مهرگان را برگزار می کنند (می کردیم). در نظر داشته باشید که هر یک از روزهای ماه زردتشتی یک نام دارد و روز اردیبهشت در سایر ماهها نیز وجود دارد.

 پ.ن: در تقویم باستان که فروردین ۳۰ روز بوده جشن اردیبهشتگان روز سوم اردیبهشت برگزار می شده و در تقویم امروزی ما که فروردین ۳۱ روز شده، طبیعتا جشن اردیبهشتگان هم روز دوم اردیبهشت برگزار میشود.

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  چگونه به دوره افتخار بازگردیم؟ (قسمت اول)

شنبه 1386/02/01

21:12

 
 

اگر فیلم 300 را ندیده اید اقل اقل درباره آن جستاری شنیده اید. مسلما به جنجال تغییر نام خلیج فارس وقوف کامل دارید. به احتمال، تصور خارجی ها درباره ایرانیان حاکی بر این که هنوز شترسواریم یا خوی وحشیانه داریم، به گوشتان رسیده است. لابد اولین عکس العملی که در این مواقع از خود نشان داده اید خشونت و باد شدن رگ غیرت و برخوردگی به عرق ملی تان بوده است. حتما مصمم شده اید با جمع کردن امضا بر علیه این و آن عرصه را بر ایشان تنگ کنید تا دیگر مرتکب خطا نشوند. و بسیار خوشحال از اینکه لابی های ایرانی در خارج از کشور با تهدید این موسسه و آن کمپانی یا تحریم اجناسشان ایشان را مجبور به عقب نشینی کرده اند.

فرافکن، تن پرور، سطحی نگر هستید یا نه؟ نظرتان را برای خودتان نگاه دارید.
روی صحبتم با جوانان است. حال که به تقریب نیمی از عمر خود را سپری کرده اید چه قدمی برای فرهنگ و تاریخ و تمدن مملکتان برداشته اید؟ صد البته که ما ادامه حافظ و مولوی وسیروس و رازی و نوشیروان دادگر و غیر و ذلک هستیم. بسیار خوب. حال در نظر بگیرید آنا و فی الفور خود را در مجلسی از مجموعه جوانان ممالک بیگانه یافته اید و آنها یکی یکی علم و ادب و فرهنگ و هنر و تاریخ ملکشان را با بیان شیوا و آگاهی متوسط به رختان می کشند و کار به جایی می رسد که تاریخشان با تاریخ وطن شما تداخل پیدا می کند و شروع به ردیف کردن اراجیف و اشتباهات سهوی و عمدی تاریخی می نمایند. تنها علمی که شما در این زمینه دارید چیزی است که از کتب درسی و مباحث مقطعی رسانه ای یا محفل سطحی بین دوستانتان دریافت کرده اید. به قطع توانایی هر گونه اظهار نظر و دفاع از آنچه به آن اطمینان دارید را در خود نمی بینید. این است که مجبورید با زور حرف خود را به کرسی بنشانید و دست به دامان امور منافی عقل شوید. حال خود را در مقام آنها قرار دهید. اولین فکری به ذهنتان خطور می کند چیست؟ آیا این نیست که : به راستی آنچه درباره ایرنیان می گویند حق است و توحش در آنها نهادینه شده است. انصاف که دارید؟! خوب در این معامله عیب در چیست و مقصر کیست؟ حالا که معیوب و مقصور را خودتان یافتید آیا باز هم عرق ملی تان مجروح می شود؟ آیا باز به خود زحمت رفع عیب را می دهید یا همان راه کهنه ی موثر کوتاه مدت که نتیجه آن در بالا به نظرتان رسید را ترجیح می دهید؟ اراده می کنید گودال های آگاهی تان را به هر قیمتی را پر کنید یا به انتظار فرج غیبی و امداد خدایی  می مانید؟ به یقین هر تصمیمی که اتخاذ می دارید، نشان دهنده سطح فهم و شعور و منطق و میزان وفا داری شما به تمدن و فرهنگ و کشورتان است.

 

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  گشت نوروزی

دوشنبه 1386/01/20

20:48

 
 

قبل از اینکه عید بیاد فکر می کردم مثل همیشه عید همراه با ضد حال خواهد بود. اما به خودم گفتم خودتو گول بزن. به این صورت که هر اتفاق کوچکی هم که افتاد و برات ساده است رو بزرگ و خیلی شادی آور حساب کن و نمی دونم نیمه پر یا خالی لیوان رو نگاه کن. اینا رو گفتم اما خوشبختانه روز چهارم فروردین رفتیم دو جای با صفا که واقعا مفرح جان بودن.
یکی روستای عالی چنگی بود که بچه های دانشگاه آزاد عالی شهر باید اونو بشناسن چون با عالی شهر فاصله چندانی نداره. بعد از کلی تفریح (از نوع سالم) گفتیم بریم یه جا که دریا داشته باشه. شد و رفتیم باشی. با ورود به اونجا ساحلی رو دیدم که تو عمرم مثلشو تو بوشهر ندیده بودم. تا چشم کار می کرد ساحل ماسه ای بود.و فرقش با عکسای YAHOO! Travel عدم وجود زنهای بیکینی پوش بود. متاسفانه موقعی که یادم اومد عکس بگیرم غروب بود و نور وجود نداشت و یه عکسم گرفتم که روم نشد بذارم اینجا چون خیلی بی کیفیت بود.

عالی چنگی - اسب سواری
 فرخ - روستای عالی چنگی

روستای عالی چنگی
روستای عالی چنگی

 

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  مسافران نوروزی بی ادب

شنبه 1386/01/11

2:54

 
 

با فرارسیدن عید نوروز هر فرد با توجه به روحیات و جایگاه خود در جامعه به نوعی در صدد بوجود آوردن یا مشاهده تحولاتی در محل زندگی خویش است. احتمالا مهمترین امتیازی که مسئولین شهری و استانی و مردم شهرها در این روزها برای بدست آوردن روحیه و جایگاه مناسب به آن نیاز دارند، آمار بالای مسافر نوروزی است. با توجه به اوضاع اقتصادی مردم ایران، عده اندکی قادر به انجام مسافرت های خارجی میباشند و ناگزیر عده زیادی دست به سفرهای داخلی میزنند که همین امر رنگ و بوی خاصی را به شهرهای توریست پذیر میبخشد. شهرهای جنوبی ایران نیز به دلیل دارا بودن آب و هوای مساعد در اوائل فصل بهار، شاهد تعداد کثیری از مسافران نوروزی در خود میباشند. استان بوشهر هم با قرار گرفتن در حاشیه جنوب غربی ایران و کرانه خلیج فارس و با دارا بودن جاذبه های گردشگری متعدد، شامل انتخاب گردشگران می شود.  و خلیج فارس از عمده ترین جاذبه های این خطه محسوب میشود.

من در شهر بوشهر زندگی میکنم. چند روز پیش به اتفاق دوستم تصمیم به پیاده روی و گشت و گذار در شهر گرفتیم و طبق معمول ساحل دریا را انتخاب کردیم. اینبار با همیشه فرق میکرد؛ چادرهای مسافرین در تمامی پیاده روها گسترانیده شده بود و راهی برای عبور وجود نداشت و در جاهایی که عرض پیاده رو زیاد بود میبایست مسیر خود را بصورت مارپیچ ادامه میدادیم که پیاده روی و تفریح را دشوار مینمود. البته اندیشیدن به این موضوع که این وضع به دلیل ازدحام مسافران نوروزی است و باید مهمان نوازی خود را به اثبات آنان برسانیم، مشقت این کار را تقلیل میداد. بعد از طی مسیری قصد استراحت کردیم و به سختی نیمکتی برای نشستن یافتیم و با هم مشغول به صحبت شدیم. خانواده ای از مسافران در نزدیکی ما، لب دریا مشغول خوردن ساندویچ بودند. به نظر اهل یکی از توابع استان فارس بودند. ساندویچ و نوشیدنی را خوردند و باقیات آن را درون کیسه ای ریختند و در کنار خود گذاشتند. ما حرکات آنها را با دقت دنبال میکردیم؛ من از اینکه آشغال خود را درون کیسه‌ای گذاشته و قصد دارند آن را درون سطل زباله بریزند، در دل آنها را تحسین میکردم. القصه، ایشان از جای خود برخواسته و شروع به قهقهه و توی سر هم زدن البته به شوخی کردند. سه تا مرد و پنج، شش زن بودند. در خاتمه یکی از زنان کیسه زباله را زمین گذاشت و آن را دورن دریا شوت کرد و بعد یکی یکی سایر همراهان نیز کار دوست خود را با خنده تکرار کردند. حال دیگر نظر ما به کلی راجع به آنها عوض شده بود، خونمان به جوش آمده بود. با خودمان برای ادب کردن یا نکردن آنها به سبک خودمان کلنجار می رفتیم ولی با نگاهی به دیگر مسافران اطراف، مشاهده کردیم که گویی یکی از جاذبه های گردشگری بوشهر همین پرتاب زباله در دریاست و خوشبختانه یا بدبختانه از خیر و شر تادیب ایشان گذشتیم.

نمیدانم این مسافران بی سواد بودند! چون من درس تعلیمات اجتماعی که آداب زیست اجتماعی و رعایت بهداشت شهری میآموخت، مخصوصا آن قسمت که میگفت نباید آب دهان و زباله را کف زمین ریخت به خوبی به یاد دارم و آن را رعایت میکنم. شاید چون دریا ندیده بودند، اینگونه بی احترامی میکردند. هان بدانید که تعداد خیلی کمتری از مردم بوشهر هم از این قبیل کارها که منزلت خود آنها را پایین می‌آورد، انجام میدهند؛ ولی اکثرا برای محیط زیست خود و علی الخصوص دریا، احترام قائل هستند.

ای کاش دوربینی به صورت مخفی از این افراد فیلمی تهیه میکرد و آن را برای شرمساری آنها بین مردم شهر و مقابل ایشان به نمایش میگذاشت تا عبرتی برای سایرین هم بشود. البته به شرط اینکه کسی به این فیلم توجهی میکرد! به هر حال اگر مسافر نوروزی این است باید عرض کنم میخواهم نباشد و اصلا ما مهمان نواز هم نیستیم و خیلی هم از مهمان بیزاریم و قلم پایش را هم خورد میکنیم. نیایید آقا نیایید!

 

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  به خاطر حفظ قدرت

چهارشنبه 1386/01/01

18:2

 
 

سار و تقی، حاکم یکی از شهرهای ایران در دوران حکومت شاه عباس صفوی بود. او مردی فاسد و مستبد بود که برای رسیدن به امیال شیطانی خویش دست به هر کاری میزد.
 یک روز جوان زیبارویی نظر او را به خود جلب کرد، سار و تقی که در فساد اخلاقی مشهور بود جوان را به لطایفالحیل فریب داد و به کاخ خویش برد و با او درآمیخت. جوان نگونبخت که از عدالتخواهی و تعصب شاه خصوصا در مسایل ناموسی مطلع بود به سرعت به اصفهان رفت تا از حاکم منحرف و نابکار شهر خود شکایت نماید.
 شاه عباس پس از دیدن جوان و شنیدن ماجرای او سخت متاثر شد و فرمان قتل سار و تقی را به او داد و او را به آنجا فرستاد.
 از طرف دیگر به سار و تقی اطلاع دادند که جوان به نزد شاه رفته و از او شکایت نموده و فرمان قتلش را دریافت نموده است، سار و تقی بلافاصله دست به ابتکاری عجیب زد. به این معنا که عضو مجرم خویش را بریده در سینی طلایی گذاشت و و به خدمت شاه عباس رفت و در حالیکه از شدت ناراحتی و ضعف نمیتوانست سر پای خویش بایستد به او گفت: قربان خطاکار را مجازات نمودم و خود شخصا به حضورتان آوردم تا شما نیز هر آنچه صلاح میدانید دربارهاش قضاوت فرمایید!!
 شاه عباس که میدید سار و تقی خود را در کمال بیرحمی مجازات نموده است، فرمان قتلش را باطل کرد و دوباره او را به حکومت شهرش فرستاد.
 در تاریخ آورده اند که سار و تقی تا پایان عمر چکمههای بلند میپوشید که ادرارش درون آنها میریخت. سار و تقی یکی از نمونهای جالب حکومتگران تاریخ گذشته ایرانزمین است که مال و ناموس و جان ایرانیان هزاران سال تحت سلطه ایشان بوده است و آنها هر کاری که میخواستند انجام داده و هر بلایی که میتوانستند بر سر مردم کشورها میآوردند.
 (سیاست و اقتصاد عصر صفوی باستانی پاریزی)

 

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
     
  عجایب از نوروز جالبتر شده

چهارشنبه 1386/01/01

17:41

 
 

نوروز و سال نو بر همه شما دوستان گرامی شاد باد.

صدا و سیما و رویه ی متفاوت
در این اواخر صدا و سیمای ملی ایران شاهکارهایی را درون پرونده خود ثبت کرد که هم میتوان آنها را حرفهایگری و در عین حال عاری از هر گونه اخلاق حرفهای دانست. چندی پیش در جنوب شرق ایران گروه جندالله که اخیرا نام خود را به انجمن آزادی بخش مردم ایران تغییر دادهاند، برای رسیدن به اهداف خویش دست به بمبگذاری و انهدام اتوبوس حامل نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زدند که در پی آن چندین نفر کشته شدند. پس از این حادثه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ایران تعدادی از افراد مرتبط با این گروه را دستگیر و به عنوان عوامل بمبگذاری معرفی کردند. روزی به اخبار ساعت14 نگاه میکردم که با کمال تعجب مشاهده کردم که یکی از این عوامل را در ملا عام به دار آویخته وصحنهی این عمل را در تلویزیون ملی مملکت منتشر میکنند. و از آن دردآورتر آنکه عده ای از عوام نیز در هنگام اعدام وی در محل حضور داشته و با آویزان شدن وی صدایی پرهیاهو و ناشی از هیجان و شوق زیاد از ایشان به گوش رسید و دیده میشد. این عمل به اینجا ختم نشد و حدود 2هفته بعد نیز شاهد اعدام تنی دیگر از صفحه تلویزیون بودم.
بی شک پخش این اعمال خلاف انسانیت، عرف، شان و اصول حرفهایگری و تکرارش نشان دهنده هدفمند بودن آنهاست. به نظر میرسد دولت و حکومت رسمی ایران در پی نظامیگری و مسموم کردن هوای مملکت به رعب و هشدار و وحشت است و میتوان آن را نوعی حکومت نظامی با متد جدید تلقی کرد. یقینا هرکس تفاوت دنیای خموده و متحجرانه دیروز با دنیای منظم و مدرن امروز را اندر تواریخ  و حکایات به جای مانده از آن لمس کرده باشد؛ با مشاهده این تصاویر به یاد اعدام متهمین و مجرمین در وسط میدان شهر، برای عبرت سایرین، در روزگاران قدیم می‌افتد. به هر حال این تلویزیون ملی ایرانیان است، خواستید به شما بر بخورد یا نه، خلایق هر چه لایق...

ما هم به همان صورت از رئیس جمهورمان که گفتنی و ناگفتنی در وصفش بسیار است و بر خلاف گفته بسیاری، واقعا از آراء مردم بر آمده است، تشکر فراوان داریم و امیدواریم ایشان به حق ایام نوروز با اعمال جالب و اقبال غالب خویش هر زودتر ما را به آزادی و آگاهی و رفاه ملموس سوق دهد.

شهرام جزایری
شهرام جزایری عرب را از حیث نام و شهرت همه میشناسند. وی متهم به فساد مالی و پرداخت رشوه به افرادی خاص است. او بسیار جوان و به نظر آیندهدار(بوده) است. جزایری چندی پیش موفق به فرار از زندان اوین شده بود که مامورین وزرات اطلاعات او را در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس دستگیر، و روز28اسفند85  به ایران بازگرداندند. حضور مامورین وزارت اطلاعات در این قضیه حاوی پیامهای بسیاری است که تمرکز افکار به این نقطه در اینجا کافیست. باید اعتراف کنم با انتشار خبر دستگیری و حضور وی در تلویزیون بسیار ناراحت شدم و بسیار ناراحت شدم.

 

 
  نوشته شده توسط فرخ  |  لينک مطلب    
         
 

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

دونامه از مظفرالدین شاه قاجار

حمله به ایران و بازی تازه مسکو

[آرشیو پیوندهای روزانه]

شراگیم
مسعود ده نمکی
نیاک - یادداشتهای احمدسیف
پارس قرآن - جستجوی قرآن
آن سوی دیوار
براق-کارگاه آموزشی صهیونیسم
هوش مصنوعي و رباتيک
وبلاگ گروهی فریاد حق طلبی مردم
یادداشتهای فرازو-سعید شنبه زاده
ابلهی که همه چیز میدانست
هیئت علمی مهندسی مکانیک, اخبار مهندسی مکانیک
اعلامیه جهانی حقوق بشر - فا
مشق - محمد دادفر
سبخی - رضا معتمد
دایره المعارف اسامی
سلامت نیوز
دات - یونس شکرخواه
عماددال
وب نوشتهای یک استقلالی
1حامد1
WiMax
مجله بلاگفا
بانوی ماه و آب
شبگرد تنها
دخمرگل
زندگی همیشه سخته بی خیال غصه دنیا
وبلاگ بچه های خوزستان
مرکز تفریحات سالم افشین
دختر کویر
چشمه ای در بهشت
شکوفه یاس
خرما
Photo Café
خاطرات روزهاي طبابت
review
بوشهری - علی امیری
خاطرات یک خبرنگار
2در2
نمایندگی مجاز
I learn persian
بی طرف
پژوهش های ایرانی - غیاث آبادی
آموزش مسائل ج+نسی و ازدواج
سوبارو
لبخند مهتاب
فتو بلاگ مستان
ديجيتال کيوان
طارمه
مدار صفر درجه
تايتان رايانه
ميکرو احساس
سرزمين آشنا
شيرشاه
usa reports
آمي تيس
توسعه فنون
خورشيد خانوم

هفته چهارم شهریور 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته سوم بهمن 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته دوم خرداد 1384
هفته چهارم اردیبهشت 1384
هفته چهارم فروردین 1384
هفته سوم فروردین 1384
هفته چهارم اسفند 1383
هفته دوم اسفند 1383
هفته اوّل اسفند 1383
هفته چهارم بهمن 1383
هفته سوم بهمن 1383
هفته دوم بهمن 1383
هفته اوّل بهمن 1383
هفته دوم دی 1383
هفته اوّل دی 1383

نام:
ايميل:
پيام:

 


 
Blogfa.com