من اعتراف میکنم، اینکه من دوست دارم به آدمای اطرافم کمک کنم، ابدا دلیل بر خوبی من نیست، این فقط به خاطر اینه که زندگیه خوبی برای خودم درست کنم. جمله قبلو یه بار دیگه مرور کنید. چرا تا اسم کمک میاد، تصور میکنید باید کیسه غذا دست بگیرینو گرسنهها رو سیر کنید؟ اینکه ذهن یه آدمو روشن کنید و به انسان تبدیل کنید، بزرگترین کمک به نوع بشره. توجه: من نگفتم سیر کردن گرسنه کمک نیستا! چیزی که خیلی برام زجرآوره همینه که هر جمله که میگم باید با پاورقی همراه باشه. البته منظورم شما نیستید!
مردم اطراف من تو شرایط سختی دارن زندگی میکنن، تضاد و تناقض تو زندگی اونا بیداد میکنه. از طرفی همه میدونن و میگن نباید دروغ گفت از طرف دیگه وادار میشن برای اینکه تو جمع به خودشون شخصیت بدن دروغ بگن. همه میدونن ریاکاری بده ولی بخاطر بدست آوردن یه کار ساده یا تثبیت تو محل کار میرن تو نمازخونهی ادارشون با خدا راز و نیاز میکنن! همه میدونن دزدی بده ولی راننده تاکسیها به خاطر ضعف مالی دولا پهنا با مسافراشون حساب میکنن. همه میدونن باج و رشوه بده ولی کارمندای ادارهها به خاطر سیرکردن شکم خونوادشون و رسیدن به جاهایی که واقعا شایسته اون هستن، خون بقیه رو تو شیشه میکنن.همه میدونن غیبت بده ولی نمیدونن وقتی که با دوستانشون هستن، غیبت نکنن چیکار کنن و لذتشو به صحبت دربارهی اینکه چه جوری به بشر کمک کنن و باعث شادیشون بشن، ترجیح میدن. همه میدونن ربا بده ولی مگه امورات آدم بدون وام گرفتن از این بانک و از اون بانک به راحتی میگذره؟! همه میدونن آدم فروشی بده ولی کی بدش میاد تو این آشفته بازار یه سنگی تو تاریکی بندازه؛ کی میدونه؟ شاید دستش به یه جایی بند شد؛ همه هم که پشتیبانش هستن. همه میدونن بیبند و باری جنسی بده ولی خوب عقده است دیگه، کاری دیگهای هم که نیست انجام داد. همه میدونن قضاوت کار قاضیه ولی مثل اینکه اکثر اوقات یادشون میره، این آدما بیشتر از هر کس دیگهای احمق و کودن به نظرم میان. همه میدونن کمکاری بده و پول حروم کدومه ولی یه ارباب رجوع که اومد و یه کاری خواست، چهار روز بالا و پایینش میکنن.
همه میدونن خنده خیلی خوبه ولی وقتی یه نگاه به خودشون میکنن، یه نگاه به اطرافشون، فکر میکنن مسخرهترین کار ممکن خنده است؛ دیگران چه فکری میکنن؟ همه میدونن مطالعه و کسب اطلاعات خوبه ولی یک ذره علاقه برای داشتن اون نشون نمیدن. اینجا همه میدونن عشق قشنگترین حسیه که میتونه تو زندگی به آدم دست بده، ولی همیشه سایهی ترس روی عشق سنگینی میکنه.
آیا کسی بینشون هست که صفات خوب و بدو ندونه؟ پس چه چیزی باعث میشه اینقدر تناقض تو زندگیشون وجود داشته باشه؟ خیلی دوست دارم درباره این سوالات تحقیق کنم و جوابشونو در اختیار همه قرار بدم تا از این راه خوشبختی رو برای خودم فراهم کنم. اما واقعا میشه؟ خدایا جرات رو بدون فراست به من نده!
زندگی با چنین آدمایی حالمو بهم میزنه. اصلن دوست ندارم شخصیتم اینجا شکل بگیره. حال من درست مثل کسیه که شش تا مرد قوی هیکل اونو گرفتن و دهنشو بستن و دارن به قتل گاه میبرن، و اون مرد با تمام قدرتش داره تقلا میکنه که از تو دست اونا نجات پیدا کنه، اما بی فایدست.
امروز یه ایمیل به دستم رسید که بد ندونستم اونو تو وبلاگ بذارم و عمومیش کنم.توضیح این نکته بد نیست که ماهاتیر محمد به خاطر مدرن سازی سریع مالزی در دنیا مشهوره. به هر حال فارغ از هر قضاوتی اون ایمیل رو عینا در پایین میارم.
چندی پیش محمود احمدی نژاد, شبکه دو سیما را به انجام مصاحبه ای در نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد.چند ماه قبل از آن هم شبکه دو سیما آقای ماهاتیرمحمد نخست وزیر اسبق مالزی را جهت انجام مصاحبه ای مشابه به استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو فرا خواند.
اگرچه
تکرار تجربیات کشورها عینا ممکن نیست و الگوهای توسعه هر کشور با مقتضیات
همان کشور قابل تدوین است , با اینحال شما را به مرور بخشهای مشابه دو
مصاحبه ( وبصورت تکمیل یافته با گزیده هایی از سایر اظهارات بیان شده
)دعوت
میکنیم:
************ ********* ********* ********* ********* *
محمود
احمدی نژاد:دسترسی ما به انرژی هسته ای معادلات دنیا را به سرعت تغییر
خواهد داد. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری توان حمله و آسیب رسانی به
جمهوری اسلامی ایران را ندارند, زیرا کارشناسان ما بطور دقیق تمامی حرکات
آنان را مورد تحلیل قرار می دهند.
ماهاتیر محمد: اگر قدرت اقتصادی
داشته باشید ,دولت شما قدرت دارد از کشور دفاع کند.چرا که ازتجارت و
کارآفرینی قدرت حاصل میشود ومیتواند جهت دفاع هم بکار گرفته شود.ما
نتوانستیم کشور صنعتی شویم چون مستعمره بودیم .بعدها "در کنار هم" در
رقابت
شرکت کردیم.ما کشوری فقیر با درآمد سرانه300 دلار بودیم که با حفظ"
ثبات سیاسی" , تولید ناخالص خود را از 12میلیارد دلار به 230 میلیارد
دلار رساندیم.
************ ********* ********* ********* ********
محمود
احمدی نژاد:ما دنبال مردمی سازی هستیم نه خصوصی سازی. مشارکت مردم را
بصورت مستقیم به شکل سهام عدالت وبصورت غیر مستقیم به شکل واگذاری در بورس
انجام میدهیم.ما مخالف سرمایه گذاری نیستیم, بلکه مخالف تبعیض و تصرف
منابع مالی توسط عده قلیلی هستیم.
ماهاتیر محمد:مادر کنار حقوق
اکثریت به حقوق گروههای کوچک هم توجه کردیم به طوریکه مخل حقوق گروه
اکثریت
نشود.نتیجه آنکه سطح فقر از 32 به 4 درصد رسید.نه اینکه به هر قیمتی
باید به توسعه رسید اما به هر حال باید قیمت آنرا بپردازید. همانقدر که
به فقرا رسیدگی میشود به ثروتمندان هم باید رسیدگی شود. ما معتقديم سود
بخش خصوصي از طريق ماليات به دولت نيز ميرسد.دولت 28% از سود بخش خصوصي
را به عنوان ماليات دريافت ميكند در عوض دولت هيچ سرمايه گذاري در
زمينهاي كه بخش خصوصي فعال است نميكند.
************ *********
********* ********* ********
محمود احمدی نژاد:در" 9 ماهه گذشته"
صادرات غیر نفتی 41 درصد افزایش یافته است."در همین یکسال اخیر" مبادلات
ما با کشورهای دیگر سرعت
چشمگیری داشته است ..."امسال" 6000 میلیارد تومان پروژه های زود بازده
را فعال کردیم....تقاضای سرمایه گذاری "در 9 ماهه اول امسال" 91 درصد
رشد داشته است.
ماهاتیر محمد: يك دولت نمي تواند در كوتاه مدت
كاري انجام دهد.من معتقدم بايد يك دوره ده ساله باشد. زيرا طرحهاي توسعه
نيازمند اين دوره است.گاهی برای اینکه سیاستهای خود را عملی کنید مدت
زمان زیادی احتیاج دارید .وقتی رهبران سریع عوض میشوند ایده ها به همراه
آنها فراموش میشود.
************ ********* ********* *********
********* *
محمود احمدی نژاد:اگرکشوری رقیب ماست, باید نقطه ضعف او را
بشناسیم.سیاست فعال یعنی همین, چرا غربیها در کار ما دخالت میکنند ؟
چرا ما دخالت نکنیم؟ دیدیم نقطه آسیب غرب همین جاست.ما دیدگاههای ملت
ایران را برای "دنیا" تشریح کرده ایم.. پیشرفت ملت ایران در مسائل علمی
و سیاسی امروزه به الگویی برای "تمامی جهان" تبدیل شده است.
ماهاتیر
محمد:ما مي توانيم در مالزي فقط به فكر شكست همسايه ابرقدرتـــــي مثل
چين باشيم و همواره درحال جنگ باشيم، اما ما به خود مي گوييم: بهتر است
از يك كيك كه درحال ترقي و رشد است، لقمه اي اندازه خود برداريم نه كل
كيك را كه در آن بمانيم. ما دو گزینه داشتیم : خارجی ها
با تکنولژی خود کشور مارا صنعتی کنند یا خودمان توسعه پیدا کنیم. از
انجا که 30 -40 سال طول میکشد تا یکی از این تکنولژیها را بیاموزیم پس
گزینه اول را انتخاب کردیم.قرار نیست تکنولژی در سیاست وارد شود.
************
********* ********* ********* ********
محمود احمدی نژاد:دشمنان هروقت
امکان ضربه به ما داشتند کوتاهی نکردند.ما اعلام کردیم اگر شما ادعا
دارید ما هم ادعا داریم . نپذیرفتند مناظره کنیم. هر کشوری که هسته ای
شد تحت فشار آمریکا قرار گرفت . برای هسته ای شدن تقریبا هیچ هزینهای
نداده ایم.
ماهاتیر محمد:ایران روش رویارویی با غرب را در پیش رو گرفته
است. ما در مالزی اراده کردیم هرچه که خوب بود از شرق و غرب بگبریم.اين
سياست در زماني اتخاذ شد كه كشورهاي تازه استقلال يافته ميخواستند از
شر خارجيان راحت شوند و شركتها را ملي نمايند، اما مالزي برعكس عمل كرد.
اين اصلي است غيرقابل گريز كه ما بايد با كشورهاي ديگر و حتي با
قدرتهاي بزرگ در تعامل و ارتباط باشيم.
************ *********
********* ********* ********
محمود احمدی نژاد:ما اگر ده سال بقيه
کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می
توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد.
ماهاتیر محمد:اگر
به فن آوری اطلاعات
توجه نکنیم یکبار دیگر از غرب عقب خواهیم افتاد.تحقیقات در اکثر دنیا
انگلیسی است باید به این دانش دستیابی بکنیم و علوم را به انگلیسی آموزش
دهیم. مديران و نخبگان موفق خارجي را مي آوريم تا روشهاي نوين را به
اندوخته هاي ما اضافه كنند.
************ ********* ********* *********
********* *
محمود احمدی نژاد: اشتغال آفرینی همان آوردن پول نفت است.
ماهاتیر
محمد: ما اجازه داديم كه شركتهاي خارجي بيايند وتکنولژی بیاورند و
كارهايي را انجام دهند كه ما توان انجام آن را نداشتيم. شهروندان مالزي توسط
خارجيها استخدام شدند و علم و دانش كسب كردند. ما نه تنها ايجاد
شغل كرديم بلكه تخصص نيز بدست آورديم.خارجیها سرمایه های زیادی آوردند و اشتغال
ایجاد کردند و ما امروز توانسته ایم نیاز سایر کشورها را برطرف کنیم.
************
********* ********* ********* ********
محمود احمدی نژاد:بخشی از
وظیفه دولت مبارزه با فساد و مبارزه با مافیایی است که از گذشته داخل
حکومت راه پیدا کرده است و ارتباطات و مقررات را می شناسد. ما در مبارزه
با ویژه خواری و رانت خواری مصمم هستیم.
ماهاتیر محمد:برای مبارزه با
فساد اطمینان حاصل کنید که روند ساده و کوتاه است . مردم رشوه میدهند تا
فرآیند پیچیده را ساده کنند.
************ ********* *********
********* ********
محمود احمدی نژاد: با اجرای عدالت است که کشور
ساخته میشود.همه باید در جهت اجرای عدالت گام بردارند.توزیع سهام عدالت
همان توزیع پول نفت بر سر سفره های مردم است.
ماهاتیر محمد: بیش از
صد آیه در قرآن در باره عدالت است اما به شیوه های آن اشاره نکرده است .
ما این شیوه را برای اجرای عدالت انتخاب کردیم.اگر عدالت نباشد مهم این
نیست که در چه راهی هستید. اگر عدالت هست مهم این نیست که از چه شیوه
ای استفاده کرده اید.
شاه شجاع حاکم شیراز در عصر حافظ بود، او ترکی زیبا و خوبروی بود که چند صباحی در شیراز حکومت کرد، شاه شجاع که از خاندان آن مظفر بود و ممدوح حافظ به شمار می رفت. حافظ در وصف او سروده است:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
هر چند همین شعر نزدیک بود کار دستش دهد و گرفتار غضب خان تاتار یعنی امیر تیمور گورکانیش نماید. گویند هنگامی که تیمور، شیراز را فتح کرد فرمان داد حافظ را به حضورش بیاورند. هنگامی که حافظ به نزد او آمد، خان تاتار از وی پرسید:
ای حافظ شیرازی چگونه به خود جسارت آن را دادی که شهرهای سمرقند و بخارای ما را به یک خال هندو بفروشی!؟
حافظ که تحت تاثیر تیمور لنگ واقع شده بود گفت: قربان همین حاتم بخشی ها کردیم که به این روز افتادیم! تیمور خندید و به او پاداش مناسبی داد.
از شاه شجاع و زیبایی اعجاب انگیز او سخن گفتیم تا جایی که نوشته اند هنگامی که شاه از خیابانهای شهر شیراز عبور میکرد زنان و دختران با دیدن صورت زیبای او از خود بیخود شده و از بالای پشت بام خود را به پایین میافکندند.
گویند روزی شاه شجاع و همسرش جهان فلک در میدان گوی بازی نظاره گر بازی فرزندشان منوچهر بودند که جوانی برازنده و سوار کاری یگانه بود. از قضایا اسب منوچهر در گودالی رفت و او را بر زمین زد.
شاه شجاع که فرزند عزیزش را در خاک و خون غلطیده دید، از شدت عصبانیت فرمان داد تا اسب را بکشند. جهان ملک مادر منوچهر که شاعری فرزانه و بدیهه سرایی نمونه بود بلافاصله این رباعی را سرود و جان اسب بیگناه را نجات بخشید!
شـــاها ادبــی کــن فـــلک بــدخو را
کـــو چـشـــم رســانید رخ نـیــکو را
گر گوی غلط رفت به چوگانش زن
ور اسب خطا کرد به من بخش او را!
منصور دوانیقی از خلفای سفاک و بیرحم عباسی بود که دستش را به خون ابومسلم خراسانی آلوده کرد و نام ننگی در تاریخ بر جای گذاشت. او علاوه بر این صفات ناپسند پول دوست و خسیس بود و تا جایی که می توانست بر ثروت و مال و منال خویش میافزود.
جالب اینجاست که منصور با وجود صفات نکوهیده خود را عادل و بخشنده و دست و دلباز میدانست و به این موارد افتخار میکرد. یک روز ضیافت نهاری راه انداخته بود و دوستان و اقوامش را که بعضا از اعراب صحرا نورد بودند به نزد خود دعوت نموده بود.
بعد از پایان نهار منصور سخنرانی کوتاهی کرد و شمه ای از کارهایی را که انجام داده بود برای حاضران بر شمرد تا ایشان او را سپاس گذارند، منصور در پایان سخنان خویش گفت:
ای مردم دیدید که چگونه نا عباسیان توانستیم شر طاغوت (شیطان) بنی امیه را از سر مردم کم نموده و آنها را از ایشان نجات بخشیم!
یکی از همان اعراب ساده باده نشین از جای خود برخواست و در حالیکه رو به جانب جانب منصور مینمود گفت: خلیفه به سلامت باشد، خداوند عادل و رحیم و بخشنده است و هیچ گاه روا نمیبیند که در آن واحد دو طاغوت و شیطان را بر سر مسمانان مسلط سازد!!
این روزها اوضاع مبارزه با بد حجابی است و شنیده شده در شهر ما
گوشی های موبایل را هم برای کشف موارد منکراتی جستجو می کنند. اینکه با این اعمال
موافقید یا نه یا با توجه به چه استدلال و روشن بینی و آگاهی به این موضوع می
نگرید، دخلی به من ندارد. اما به نظر من این و هر گونه برخورد مستقیم با شاید معضل
های اجتماعی نه تنها به درد نخور بلکه بسیار مخرب و مخرج آن چیزی به جز فروپاشی
فرهنگ اسفنجی و رو به نابودی ما نخواهد بود. برای حروف خودم هم دلیل دارم؛ اگر
خواستید ارائه می دهم. بگذریم...
داستانی که اینجا نقل کردم هم می تواند به مسئله حجاب ربط داشته باشد یا نداشته
باشد. این به خود شما ربط دارد و اینکه به چه صورت و از چه منظری این را به آن ربط
می دهید.
امیر تیمور گورکانی که از سرداران فاتح و مشهور است در
قلم و شمشیر یعنی در سیاست و دیانت به اوج کمال خود رسیده بود. او
بیشتر کشورهای جهان را در روزگار خود فتح نمود و ایران و عثمانی را به تصرف
خویش در آورد.
از این سردار ماجراهای بسیاری نقل گردیده است. او علاوه بر اینکه در شمشیر زنی
مهارت داشت و می توانست با دو دست خویش شمشیر زند، قرآن را از حفظ بود و می
توانست آیات هر سوره را از آخر به اول قرائت نماید.
مباحثات او با بسیاری از علمای مشهور کشورهای مغلوب از جمله با حافظ در شیراز
جالب و خواندنی است. اما بد نیست بدانید که او در روزگار شباب، هنگامی که در شهر
کش به زندگانی مشغول بود، روزگاری چندان ساکت و آرام نداشت.
او با سایر هم سن و سالهای خویش که برخی از آنها چند سالی از او بزرگتر بودند به
مدرسه می رفت و درس می خواند، در مدرسه پسر یکی از خانهای سمرقند که چند
سالی از او بزرگتر بود نسبت به امیر نظر سوء داشت، او از آنجائیکه صاحب ثروت و قدرت
بود می خواست امیر تیمور را با تهدید و ارعاب به تسلیم وادار نماید.
اما غیرت و شرافت ذاتی تیمور مانع از این می شد، تا اینکه یک روز خانزاده جسور،
تیمور را تحت فشار قرار داد و او را تهدید به مرگ نمود. تیمور ظاهرا تقاضایش را
پذیرفت و با او به میان جنگل انبوهی که در شهر کش بود رفت. فردای آنروز جسد شاهزاده
جسور را در حالیکه تیری به سینه اش فرو رفته بود در میان درختان یافتند. او اولین
کسی بود که طمع تلخ تیر تیمور را چشید.
هشدار! این داستان صرفا
برای القا انگیزه ی مطالعه اینجا نقل گردیده است. در صورت قرار گرفتن در موقعیت
مشابه، ابتدا در نظر آورید که در قرن 21 زندگانی می کنید سپس راه عاقلانه را انتخاب
و عمل مناسب را اعمال دارید.
با تشکر...
جشن اردیبهشتگان در روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت، سومین روز از ماه اردیبهشت (در گاه شمار ایران باستان) برگزار میشدهاست. عیدی است به نام فرشتهٔ آتش و نور که از طرف خدا بدین کار موکل گردیده تا علل بیماریها را به یاری ادویه و خوردنیها برطرف کند و راستی را از ناراستی باز نماید. به معبد و آتشکده رفتن و حاجت خواستن و نزد پادشاهان در آمدن و به جنگ و کارزار شدن را در این روز، نیک و خجسته میدانستهاند. اردیبهشت با فتحه الف در پارسی دری می باشد اردیبهشت از واژه اوستایی اشاوهیشتا (ASHVAHISHTA)نماینده اشویی است ایرانیان باستان در این جشن لباس سفید که نشان پاکی می باشد به تن می کردند و در آدریانها به خواندن اردیبهشت یشت(قسمتی از اوستا)و به نیایش اهورا مزدا می پرداختند.
>دانشنامه آزاد ویکی پدیا
اهورامزدا ياران ارديبهشت را پاداش می دهد
گروه اهورا مزدا - جشن های باستانی ایرانی
نشریه الکترونیک زردتشت - اردی بهشتگان
توضیح اضافه اینکه در تقویم زردتشتی در هر ماه یک روز به اسم همان ماه وجود دارد. و روزی که اسمش مربوط به همان ماه جاری می شود را جشن می گیرند. مثلا روز مهر در ماه مهر جشن مهرگان را برگزار می کنند (می کردیم). در نظر داشته باشید که هر یک از روزهای ماه زردتشتی یک نام دارد و روز اردیبهشت در سایر ماهها نیز وجود دارد.
پ.ن: در تقویم باستان که فروردین ۳۰ روز بوده جشن اردیبهشتگان روز سوم اردیبهشت برگزار می شده و در تقویم امروزی ما که فروردین ۳۱ روز شده، طبیعتا جشن اردیبهشتگان هم روز دوم اردیبهشت برگزار میشود.
قبل از اینکه عید بیاد فکر می کردم مثل همیشه عید همراه با ضد حال خواهد بود. اما به خودم گفتم خودتو گول بزن. به این صورت که هر اتفاق کوچکی هم که افتاد و برات ساده است رو بزرگ و خیلی شادی آور حساب کن و نمی دونم نیمه پر یا خالی لیوان رو نگاه کن. اینا رو گفتم اما خوشبختانه روز چهارم فروردین رفتیم دو جای با صفا که واقعا مفرح جان بودن.
یکی روستای عالی چنگی بود که بچه های دانشگاه آزاد عالی شهر باید اونو بشناسن چون با عالی شهر فاصله چندانی نداره. بعد از کلی تفریح (از نوع سالم) گفتیم بریم یه جا که دریا داشته باشه. شد و رفتیم باشی. با ورود به اونجا ساحلی رو دیدم که تو عمرم مثلشو تو بوشهر ندیده بودم. تا چشم کار می کرد ساحل ماسه ای بود.و فرقش با عکسای YAHOO! Travel عدم وجود زنهای بیکینی پوش بود. متاسفانه موقعی که یادم اومد عکس بگیرم غروب بود و نور وجود نداشت و یه عکسم گرفتم که روم نشد بذارم اینجا چون خیلی بی کیفیت بود.

روستای عالی چنگی
با فرارسیدن عید نوروز هر فرد با توجه به روحیات و جایگاه خود در جامعه به نوعی در صدد بوجود آوردن یا مشاهده تحولاتی در محل زندگی خویش است. احتمالا مهمترین امتیازی که مسئولین شهری و استانی و مردم شهرها در این روزها برای بدست آوردن روحیه و جایگاه مناسب به آن نیاز دارند، آمار بالای مسافر نوروزی است. با توجه به اوضاع اقتصادی مردم ایران، عده اندکی قادر به انجام مسافرت های خارجی میباشند و ناگزیر عده زیادی دست به سفرهای داخلی میزنند که همین امر رنگ و بوی خاصی را به شهرهای توریست پذیر میبخشد. شهرهای جنوبی ایران نیز به دلیل دارا بودن آب و هوای مساعد در اوائل فصل بهار، شاهد تعداد کثیری از مسافران نوروزی در خود میباشند. استان بوشهر هم با قرار گرفتن در حاشیه جنوب غربی ایران و کرانه خلیج فارس و با دارا بودن جاذبه های گردشگری متعدد، شامل انتخاب گردشگران می شود. و خلیج فارس از عمده ترین جاذبه های این خطه محسوب میشود.
من در شهر بوشهر زندگی میکنم. چند روز پیش به اتفاق دوستم تصمیم به پیاده روی و گشت و گذار در شهر گرفتیم و طبق معمول ساحل دریا را انتخاب کردیم. اینبار با همیشه فرق میکرد؛ چادرهای مسافرین در تمامی پیاده روها گسترانیده شده بود و راهی برای عبور وجود نداشت و در جاهایی که عرض پیاده رو زیاد بود میبایست مسیر خود را بصورت مارپیچ ادامه میدادیم که پیاده روی و تفریح را دشوار مینمود. البته اندیشیدن به این موضوع که این وضع به دلیل ازدحام مسافران نوروزی است و باید مهمان نوازی خود را به اثبات آنان برسانیم، مشقت این کار را تقلیل میداد. بعد از طی مسیری قصد استراحت کردیم و به سختی نیمکتی برای نشستن یافتیم و با هم مشغول به صحبت شدیم. خانواده ای از مسافران در نزدیکی ما، لب دریا مشغول خوردن ساندویچ بودند. به نظر اهل یکی از توابع استان فارس بودند. ساندویچ و نوشیدنی را خوردند و باقیات آن را درون کیسه ای ریختند و در کنار خود گذاشتند. ما حرکات آنها را با دقت دنبال میکردیم؛ من از اینکه آشغال خود را درون کیسهای گذاشته و قصد دارند آن را درون سطل زباله بریزند، در دل آنها را تحسین میکردم. القصه، ایشان از جای خود برخواسته و شروع به قهقهه و توی سر هم زدن البته به شوخی کردند. سه تا مرد و پنج، شش زن بودند. در خاتمه یکی از زنان کیسه زباله را زمین گذاشت و آن را دورن دریا شوت کرد و بعد یکی یکی سایر همراهان نیز کار دوست خود را با خنده تکرار کردند. حال دیگر نظر ما به کلی راجع به آنها عوض شده بود، خونمان به جوش آمده بود. با خودمان برای ادب کردن یا نکردن آنها به سبک خودمان کلنجار می رفتیم ولی با نگاهی به دیگر مسافران اطراف، مشاهده کردیم که گویی یکی از جاذبه های گردشگری بوشهر همین پرتاب زباله در دریاست و خوشبختانه یا بدبختانه از خیر و شر تادیب ایشان گذشتیم.
نمیدانم این مسافران بی سواد بودند! چون من درس تعلیمات اجتماعی که آداب زیست اجتماعی و رعایت بهداشت شهری میآموخت، مخصوصا آن قسمت که میگفت نباید آب دهان و زباله را کف زمین ریخت به خوبی به یاد دارم و آن را رعایت میکنم. شاید چون دریا ندیده بودند، اینگونه بی احترامی میکردند. هان بدانید که تعداد خیلی کمتری از مردم بوشهر هم از این قبیل کارها که منزلت خود آنها را پایین میآورد، انجام میدهند؛ ولی اکثرا برای محیط زیست خود و علی الخصوص دریا، احترام قائل هستند.
ای کاش دوربینی به صورت مخفی از این افراد فیلمی تهیه میکرد و آن را برای شرمساری آنها بین مردم شهر و مقابل ایشان به نمایش میگذاشت تا عبرتی برای سایرین هم بشود. البته به شرط اینکه کسی به این فیلم توجهی میکرد! به هر حال اگر مسافر نوروزی این است باید عرض کنم میخواهم نباشد و اصلا ما مهمان نواز هم نیستیم و خیلی هم از مهمان بیزاریم و قلم پایش را هم خورد میکنیم. نیایید آقا نیایید!
سار و تقی، حاکم یکی از شهرهای ایران در دوران حکومت شاه عباس صفوی بود. او مردی فاسد و مستبد بود که برای رسیدن به امیال شیطانی خویش دست به هر کاری میزد.
یک روز جوان زیبارویی نظر او را به خود جلب کرد، سار و تقی که در فساد اخلاقی مشهور بود جوان را به لطایفالحیل فریب داد و به کاخ خویش برد و با او درآمیخت. جوان نگونبخت که از عدالتخواهی و تعصب شاه خصوصا در مسایل ناموسی مطلع بود به سرعت به اصفهان رفت تا از حاکم منحرف و نابکار شهر خود شکایت نماید.
شاه عباس پس از دیدن جوان و شنیدن ماجرای او سخت متاثر شد و فرمان قتل سار و تقی را به او داد و او را به آنجا فرستاد.
از طرف دیگر به سار و تقی اطلاع دادند که جوان به نزد شاه رفته و از او شکایت نموده و فرمان قتلش را دریافت نموده است، سار و تقی بلافاصله دست به ابتکاری عجیب زد. به این معنا که عضو مجرم خویش را بریده در سینی طلایی گذاشت و و به خدمت شاه عباس رفت و در حالیکه از شدت ناراحتی و ضعف نمیتوانست سر پای خویش بایستد به او گفت: قربان خطاکار را مجازات نمودم و خود شخصا به حضورتان آوردم تا شما نیز هر آنچه صلاح میدانید دربارهاش قضاوت فرمایید!!
شاه عباس که میدید سار و تقی خود را در کمال بیرحمی مجازات نموده است، فرمان قتلش را باطل کرد و دوباره او را به حکومت شهرش فرستاد.
در تاریخ آورده اند که سار و تقی تا پایان عمر چکمههای بلند میپوشید که ادرارش درون آنها میریخت. سار و تقی یکی از نمونهای جالب حکومتگران تاریخ گذشته ایرانزمین است که مال و ناموس و جان ایرانیان هزاران سال تحت سلطه ایشان بوده است و آنها هر کاری که میخواستند انجام داده و هر بلایی که میتوانستند بر سر مردم کشورها میآوردند.
(سیاست و اقتصاد عصر صفوی باستانی پاریزی)